مرغ سحر- دانلود اجرای استادشجریان بهمراه کمانچه ی استاد هابیل علی اف(تصویری)
دانلود اجرای تارنوازی خداوندگار تار استاد جلیل شهناز(تصویری)
دانلود قرائت قرآن استاد شجریان در مراسم فوت پدر بزرگوارشان(تصویری)
آلبوم «نای دل» استاد شجریان- منتشر شده بصورت غیر رسمی
لطفاً از اینجا دانلود فرمایید. 1
سال نوی همه عزیزان رو تبریک عرض می کنم،امیدوارم تو لحظه تحویل سال یه کوچولو توی دعاهاتون باشم، خودم به سهم خودم دعا برای عاقبت بخیری همه ایرانیان رو فراموش نمی کنم. من به دعای لحظه های آخر تحویل سال خیلی معتقدم، همیشه فکر کردم که لحظه تحویل سال یه جورایی مترادف «شب قدر»-ه . تو لحظه های آخر که تند و تند داریم از خدا برای سال جدید طلب پیشونی نوشت فرخنده و مبارک می کنیم و عجله داریم خواسته ای رو از قلم نندازیم؛ اون لحظه ای که اشک شوق دودستی پشت پلکاهامونو چسبیده تا سر نخوره توی گونه هامون بهترین زمانه که دوقطره دعا برای همه ایرانیان و همه نوروزداران بباریم. هموطنان عزیزی که توی خارج کشور زندگی میکنن برای احساس کردن نوروز توی غربت یه کمی کارشون سخته، بدون تعطیلی عید، بدون تعطیلی سیزده بدر ، بدون هیاهوی صبح اول عید توی خیابونا و دسته های آدمایی که شیک و پیک کردن و دارن میرن عید دیدنی ... ، ضمن اینکه جای همتون تو سرزمین مادری سبزه امیدوارم خونه دلهاتون گرم و با صفا و باغ محفلتون مصفا بمونه.
دانلود سه تار نوازی استاد حسین علیزاده در کنسرت گرگان 6/12/89
خدا لنعت کناد این «مدیا فایر» و «فورشیرد» را که از مظاهر تهاجم فرهنگی استکبار جهانی! می باشند،حقشان بود که ف--تر شوند!
ای بختت بسوزه آزادی که ...
برای آپلود فایلها دنبال یه جای دیگر می گردم،خوش بحال دوستانی که VPN یا ف--ر ش-ن دارند
تار نوازی استاد حسین علیزاده در کنسرت 6/12/89 گرگان(قسمت دوم برنامه)
با عرض پوزش بعلت سرعت بسیار کند و بعضاً قطعی اینترنت آپلود فایل با تاخیر چند روزه انجام شد.
خدا بگویم این کشتی بی معرفت را که ماهی چند بار روی خطوط فیبر نوری منصوبه در کف خلیج فارس برای انتقال داده های اینترنت ایران لنگر می اندازد را چکار نکند!!!
دانلود سلانه نوازی استاد علیزاده در گرگان(6/12/89) در مدیافایر
سلانه نوازی استاد حسین علیزاده بهمراه مجید خلج-گرگان 6/12/89
استاد حسین علیزاده در گرگان در 3 بخش و به ترتیب با 3 ساز «سه تار»، »تار» و «سلانه» به هنرنمایی پرداختند.
-سلانه نوازی استاد حسین علیزاده بهمراه تنبک مجید خلج
کنسرت استاد حسین علیزاده بهمراه مجید خلج در گرگان
سلام به همه عزیزان و دوستان با وفای دل آوازیان
خیلی غیبت طولانی داشتم و از این بابت خیلی شرمنده ام
برای جبران غیبت غیر موجهم، با یه سورپرایز خدمت دوستان می رسم
دیشب یعنی جمعه شب مورخ 6/12/89 گرگان میزبان استاد علیزاده بود که در دو شب باشکوه و رویایی استاد با سه تار،تار و سلانه پر پرواز داد به روح تشنه خیلی از هموطنان عزیز که از راههای دور و نزدیک به شوق شنیدن صدای ساز استاد خودشونو رسونده بودند.
دیشب به عزیزی که مفتخر بودم در کنارش به کنسرت استاد دل بدم میگفتم اگه با چشم نمی دیدم که استاد یه تنه نشسته و داره با ساز افسونگری میکنه هیچ وت از شنیده ها باور نمی کردم که خَلق اینهمه ناز و کرشمه و خنیاگری توسط یه نفر داره انجام میشه نه یه گروه
گوش دادن به قطعاتی که سالهای سال باهاشون گریه کرده بودیم، باهاشون خندیده بودیم و باهاشون زندگی کرده بودیم اونم در حالی که سیمای مهربان و ملکوتی استاد جلوی چشماته و توی خلسه ای عاشقانه داره پنجه میکشه به سه تار دل و مضراب می نوازه به تار و پود روح بی قرار مشتاقان دیگه صبر و قراری برای آدم باقی نمی مونه که سرجاش بند بشه و زمین گیر باقی بمونه، پرواز تنها راه حله، دیشب آسمان گرگان پر بود از روحهای عاشقی که «سلانه سلانه» سماع شورانگیزی در دل افتاده بودشان.
دیشب فریاد را تحمل سکوت نبود وقتی استاد با مضراب «فریاد» فریاد می کشید
دیشب با «فریاد» استاد علیزاده بغض ترکاندیم و هم آواز «مرغ سحر» شدیم
دیشب در سالن فخر الدین اسعد گرگانی قیامتی پر شور و نوا از ساز برپا بود.
امیدواریم قدوم پر برکت استاد سرآغازی بر پایان عزلت تنها سالن آمفی تئاتر کشور که بصورت تخصصی برای موسیقی طراحی شده باشد و گرگان که مهد نام آورانی چون استاد محمد رضا لطفی و کیوان ساکت عزیز می باشد دوباره پذیرای قدوم بزرگانی از این دست باشد.
ظرف دو سه روز آینده با عکسها و اجرای کامل کنسرت استاد بهمراه ضرب آقای خلج به روز می شوم.
بانک گردش های چرخ است اینکه خلق
می نوازندش به تنبور و به حلق
ما مه اجزای آدم بوده ایم
در بهشت این نغمه ها بشنوده ایم
امتحان پایان ترم یا زمستانی بر بهار خوش خوشان من
با توجه به فرا رسیدن امتحانات پایان ترم برای استادان عزیزم که قرار است تمام غیبت ها،عدم حضور در امتحانات میان ترم و نخواندن درس توسط بنده را در ورقه سفیدامتحانی ام جبران کنند آرزوی موفقیت بیش از پیش را دارم
راستی از اینکه بخاطر مشغله زیاد کاری نتوانستم چهره نورانی بعضی از اساتید محترم و محترمهء این ترم را زیارت کنم دلم حسابی سوخت،انشا اله بعدها افتخار شرف یابی نصیب این جانب بشود(می دانم که توی دلشان می خندند و می گویند حتماً می شود)
کنسرت منتشر نشده استاد شجریان بهمراه استاد پرویز مشکاتیان و استاد محمد موسوی در
کنسرت منتشر نشده- اساتید محمدرضا شجریان،پرویز مشکاتیان و موسوی در نوشهر
زلف2-محفل خصوصی ساز و آواز-استاد محمدرضا شجریان
زلف1-محفل خصوصی ساز و آواز-استاد محمدرضا شجریان
سرو آزاد 2- محفل خصوصی استادان شجریان،پرویز مشکاتیان و محمد موسوی(دشتی)
سرو آزاد1-دشتی(استاد محمدرضا شجریان بهمراه اساتید پرویز مشکاتیان و محمد موسوی
استاد محمدرضا شجریان -استاد جهانسوز دادبه
استاد محمدرضا شجریان بهمراه زنده یاد استاد پرویز مشکاتیان-ماهور
چند خطی برای خودم -تفاوت ساختاری تصنیف با ترانه
آن گاه که سخن از ترانه به میان می آید برخی بی درنگ آن را با چکادهای ترانه سرایی جهان چون باب دیلن و جان لنون و لئونارد کوهن و جیم موریسون و مرسدس سوسا و یک لشکر نام پرآوازه قیاس می کنند و می گویند ترانه ی پارسی پیش چنین ترانه سرایانی جایگاه والایی ندارد. ولی من همین جا می گویم که ترانه ی نوین فارسی در جهشی بی مانند به چنان جایگاهی در ترانه سرایی دست یافته که سزاوار است بسیار بیشتر از این بدان نگریسته و پرداخته شود. ترانه ی نوین پارسی چون عنکبوتی است که با چشمان بی شمار همه سو را زیر نظر دارد. ولی چون عنکبوت نه تنها دامنه ی دید محدودی ندارد که اتفاقا فراتاریخی هم می نگرد. روی سخن من با جریان ترانه های بازاری و مشتری پسند مصرفی نیست که همچون بسیاری چیزهای دیگر از تمدن مصرفی ، تاریخ مصرف دارند و تمام می شوند و باید دورشان ریخت بلکه جریان اصیلی است که با تکیه بر شانه های ادبیات رسمی و بومی و عامیانه و با بهره برداری از ترانه نویسی مدرن جهان مسایل روز انسان را در ایران و در جهان و در کائنات برمی رسد. ترانه ی نوین پارسی بسیار ژرفتر از پیشینیان خود به جهان می نگرد. گاه از یک رابطه ی عاشقانه پلی می زند به رابطه ی انسان با انسان و در اندازه ای فلسفی جهان را با چشمی مسلح به عینک جهان بینی مدرن می نگرد. گاه فراتر از تاریخ پروازی به آینده می کند و تاریخ را پیشتر از وقوع پیشبینی و توصیف می کند. این را نباید از یاد برد که ترانه ی نوین پارسی پیشینه ی چندان غنی ای ندارد. کاری به ترانه های باباطاهر و فائز ندارم که به گمان من شاخه ای اند از ادب کلاسیک پارسی و باید در همان جایگاه بررسی و نگریسته شوند. زیرا هم از لحاظ فرم و هم از لحاظ محتوا در آن راستا قرار می گیرند. پیشینه ی ترانه ی نوین پارسی را حداکثر می توان تا دوران مشروطیت پیش برد و با کمی اغماض نمونه هایی هم از ترانه های محلی و عامیانه را در آن جای داد .همینجا باید یک نکته را اشاره کنم که به گمان من ترانه تفاوتی ساختاری با تصنیف دارد. تکیه ی ترانه بر استفاده از زبان عامیانه است و تکیه ی تصنیف بر کاربرد واژگان ادبی. تصنیف به گمان من به رغم به کارگیری زبان رسمی و ادبی نگاهی بومی و ملی دارد ولی ترانه با وجود استفاده از زبان عامیانه دیدی کلان تر دارد و نگاهی جهانی و بین المللی . با این حساب تصنیف سرایان قدری چون عارف قزوینی و علی اکبر شیدا و ملک الشعرا بهار و رهی معیری و معینی کرمانشاهی و بیژن ترقی و بسیارانی دیگر با آن که برای موسیقی تصنیف سروده اند در رده ی ترانه سرایان قرار نمی گیرند. جایگاه این بزرگان در موسیقی ما بسیار گرامی و محفوظ است و شایسته و بایسته است آثار آنان را نیز در مقوله ی مدرنتری از ادب کلاسیک فارسی بررسی کرد. اما ترانه حسابش جداست. درست است که با چهارپاره سرایی نیمایی کارش را می آغازد اما به سرعت آن را وا می نهد و از آن فراتر می رود. ترانه ادامه ی فرهنگ کوچه است. انباشته است از فرهنگ کوچه و عامیانه. و در همان فرهنگ هم ساختارشکن است و قاعده افزا و گرچه وامدار این زبان و فرهنگ است سنتگرا نیست.هر چند گاهی نیم نگاهی هم به ادب کلاسیک می کند اما وابسته ی آن نیست و از همین روست که گاه وزن و قافیه و عروض را فدای موسیقی می کند و یک قطعه ی منثور موسیقایی می شود. بیهوده نیست که ترانه سرایان نوین ما از پس شاملو پا به میدان می گذارند. می توان گفت ترانه ی نوین فارسی شاخه ای فرعی ولی بسیار محکم و تناور از ادب نیمایی محسوب می شود و سر سلسله - و نه الزاما بهترین های این گروه- شاید خود نیما و شاملو باشند. هر چند کارهای شاملو در این باب بسیار قابل توجه اند اما باز فاصله است میان سبک روایتمدار شاملو با تصویرسازی های برش خورده ، فضاسازی روایی، بهره برداری از فرهنگ عامه و عامیانه نویسی، حس آمیزی ، روایت شکنی و جهان نگری با چشم کودک و فرم لابیرنتی و تودرتو و تنوع مضامین و درونمایه ها از نیهیلیسم تا اروتیسم در آثار شهیار قنبری، تتابع اضافات و تنسیق الصفات متناوب ، استفاده از فرم دایره ای، استفاده از واژگانی با بار ادبی در ترانه بی آن که توی ذوق بزنند، تلفیق اوزان گوناگون برای توصیف حسی یک حادثه ، فرافکنی مضمون یک نماد و توسیع و پیوند آن با وضعیت سیاسی و تاریخی از منظر چپ ، کشش و کنش و گزینش وسواس گونه و جزئی نگرانه ی واژه در کلیت یکپارچه ی ترانه در آثار جنتی عطایی ، استفاده از ساختار کلاسیک شعر پارسی در ترانه هایی با مضامین و واژگان نو و عامیانه ، مضمون گرایی وفراتاریخ نگری و توصیف احساسی یک موقعیت دراماتیک با واژگانی متناسب با ساختار کلاسیک در آثار سرفراز و روایت انسان در تاریخ و اساطیر با دیدی آمیخته به اروتیسم زنانه در آثار زویا زاکاریان و.... ؛ به بیانی دیگر می توان گفت بسیاری از تجربه های شعر نو فارسی در ترانه ی نوین فارسی متمرکز شده اند. اینجاست که تفاوت ها را با تصنیف ها می توان پی برد. به رغم شباهت ها و تداخل های این دو سبک نوشتاری در هم این دو سبک فرسنگ ها از هم فاصله دارند، انکار موضوع به گمان من انکار حضور خورشید است در نیمروز آفتابی. تصنیف سرایی فارسی وامدار شعر کلاسیک است و سعی و هم خود را مصروف این می کند تا به قول بیژن ترقی به زبان ادبی دست یابد. حال آن که ترانه ی نوین بر آن است تا نادیده ها و کشف ناشده های زبان عامیانه را واکاود و ساختارهای زیبایی شناسانه ی شعر نو فارسی را در این سبک و محدوده استوار کند. می توان گفت تفاوت میان تصنیف سرایی و ترانه سرایی به گونه ای همانند نمایشنامه نویسی به زبان ادبی است و نمایشنامه نویسی به زبان عامیانه. بی غرضانه باید گفت بهترین نمونه های تصنیف سرایی پارسی در قیاس با شعر شاعران کلاسیک ما نمونه هایی بی رمق اند . این را در اثار شاعر بزرگ کلاسیک ما ملک الشعرا بهار می توان بهتر درک کرد. تصنیف مرغ سحر یا ز من نگارم یا ای کبوتر کجا و دماوند و سپید رود و .....؟ حال آن که ترانه ی نوین فارسی به دلیل نداشتن پیشینه ی آنچنانی و با تکیه بر شانه های خویش و تجربه گرا بودنش نمونه هایی آفریده که خود دیگر کلاسیک شده اند و پهلو به پهلوی شعر فارسی پیش می روند. کم نیستند نمونه هایی از این دست. تنها به یک مشت از خروار اکتفا می کنم . فقط در به کارگیری واژگان و همنشینی شان دقت کنید تا دریابید فاصله ی چندانی ندارند با نمونه های ناب شعر کلاسیک فارسی.
زیر شلاق زمستون بغض تاریخی سنگم
که اسیر این غروب یخی پریده رنگم
( ایرج جنتی عطایی )
سقفی اندازه ی قلب من و تو
واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف آینه ها
واسه پیچیدن بوی اطلسی.....
ململ ابری دستات پر رحمت مث بارون
ساکت نجیب چشمات پر غربت بیابون
واسه این تن برهنه ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن مث رویا ناشناسه.....
( ایرج جنتی عطایی )
سال سقوط عاطفه تا بی نهایت زیر صفر
نهایت معراج ذهن اندیشه ی نفسیر صفر
تو ذهن ماشین های سرد معنای عشق و احتیاج
روی نوار حافظه یعنی یه درد بی علاج
( اردلان سرفراز )
حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون.....
سوخته حریر دریا.....
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور....
ظهر یک شنبه ی من
جدول نیمه تموم
همه خونه هاش سیاه
روی خونه جغد شوم.....
روز پنشنبه اومد
مثل سقاهک پیر
رو نوکش یه چیکه آب
گفت به من بگیر بگیر.....
تو مث خواب گل سرخی لطیفی مث خواب.....
( شهیار قنبری )
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا....
تن حریرت جوی عطر جاری
صدای گرمت حیرت قناری....
تب تو می خواد گل سرخ هیمه...
( زویا زاکاریان)
بس است یا باید باز هم برشمرد تا ترانه ی نوین را چون یک سبک ادبی بسیار فراگیر و پرمخاطب دید و بدان بها داد؟
قلمی: مهدی فتوحی
این دسته های کبوتر کلاغ میمیرند
سلام به همه دوستان همراه من در دل آوازیان
خیلی معذرت که چند ماه می گذره و من هنوز نتونستم آپ کنم، وقتی می بینم خیلی از دوستان هر روز دران مستقیم میان سراغ اینجا و انتظار به روز شدن ازم دارن هم ذوق می کنم و هم شرمنده می شم. فعلاً بعلت یکسری مشکلات فنی ( فراموش کردن رمز عبور جاییکه پست های بی قرار انتشار م رو آپلود کردم و البته چون حجمش خیلی خیلی زیاد ه واقعاً برام زور داره دوباره آپلودش کنم) یه کمی دیگه طول می کشه تا خدمت گذاری عزیزان رو بکنم ولی فکر کنم به زودی خدمت برسم. از دوستانی که خیلی در کامنتهاشون اصرار زیادی دارند برای خرید پستی و یکجای مجموعه، شرمنده ام که نمی تونم به فرمایش اونها جامعه عمل بپوشانم به دو دلیل
1-
2-
اما جدیداً به فکرم رسید تا وبلاگ محقرم رو با اشعار شاعران معاصر روزگارمون و البته جوان زینت ببخشم و در پست اول شعری از دوست عزیزم مهدی خادملو:
دو نقطه بعد... الو، پادگان. الو ،گوشی...
- هی هی ترانه بمیرم چقدر خاموشی
این دسته های کبوتر کلاغ میمیرند
تایک دقیقه خودت را سیاه میپوشی
بر عکس قاعده ی عشق میوزی این را
پای خدا بنویسم ویا فرا موشی
قرمز ترین غزل عمرمی بسوزانم
جاریست در رگ تقدیر من سیا ووشی
من تا همیشه تورا ...بیب بیب ،هی ! بعدی،
دو بوغ ممتدو مضحک ...الو ، بله ؟گوشی...
