دلدادگان استاد شجریان

امکان دانلود آسان و بدون دردسر موسیقی ایرانی

خاطره از فریدون مشیری در باره‌ی استاد شجریان

 خاطره از فریدون مشیری در باره‌ی استاد شجریان

 

 

چندی بعد جسته و گریخته خبرهایی درباره­ی پخش آواز این خواننده‌ی جوان می‌شنیدیم و مشتاق دیدارش بودیم. می‌گفتند نامش «سیاوش بیدکانی» است. بالأخره روزی توفیق دیدارش در واحد تولید موسیقی دست داد و دیدیم هنرمندی­ست که از خراسان برخاسته تا آفاق آواز این سرزمین را چون خورشید حاوری گرم و روشن کند. بسیار محجوب، متواضع، نازنین و صمیمی با چهره­یی که همواره از نخستین تحسین‌ها سرخ می‌شد و سرخ می‌ماند و انگشتان هیجان زده­یی که دائماً قطره­های عرق شوق و شرم را از گونه­ و چانه­اش پاک می‌کرد. نسبت به استادان و پیشکسوتان بی‌نهایت فروتن بود. در عین حال، آن غرور خاص خراسانی‌ها هم در برق چشمانش می‌درخشید.
محمدرضا شجریان که ابتدا در واحد موسیقی با نام سیاوش آغاز به کار کرد، می‌توان گفت که محیط آنجا و قدردانی و محبت استادان را بهترین جا برای نشو و نما و پیشرفت خویش یافت و چنین هم بود.

من هر روز شجریان را در واحد تولید موسیقی در اتاقی می‌دیدم که تنها، پای دستگاهی می‌نشست و به صفحات آواز خوانندگان قدیمی، مثل: قمر، ظلی، تاج، طاهر زاده و ادیب گوش می‌داد. بعضی از آن صفحات صدای پاک و روشنی نداشت و با خش‌خش بسیار همراه بود. شجریان برای اینکه جزئیات حالات همان صدای ضعیف و دور را خوب‌تر بشنود و درک کند، گوشش را تا نزدیک سطح صفحه پایین می‌آورد و من شاهد بودم که گاه چند ساعت به همان حالت صفحه را دوباره و ده­باره گوش می‌دهد و این کار تا چند ماه ادامه داشت. من از شوق یادگیری و همت و پشتکار او حیرت می‌کردم، مثل اینکه هرگز از آموختن و تحقیق و پژوهش خسته نمی‌شد.

به‌تدریج که برنامه­های «گل‌های تازه» ضبط و پخش می‌شد، این توفیق را داشتم که هنگام ضبط آن برنامه‌ها در اتاق فرمان باشم و بر کار درست خواندن شعر، نظارت کنم. این ارتباط دائمی باعث شد که بین من و شجریان انس والفتی عمیق به‌وجود آمد. شجریان به‌سرعت می‌شکفت و می‌درخشید و جان‌های تشنه موسیقی خوب و آواز دلنشین را گرم و روشن می‌کرد و چنگ در تار و پود دل‌ها می‌افکند.

یکی از نخستین برنامه‌های بسیار موفق شجریان اجرای «راست پنجگاه» بود و چندی بعد اجرای دستگاه «نوا». این دو دستگاه به خاطر پیچیدگی و دشواری‌هایی که دارند، کمتر مورد توجه و بهره‌گیری بوده. یعنی آنقدر که خوانندگان و نوازندگان دستگاه­های همایون و سه‌گاه و ماهور و شور و آواز‌های دشتی و بیات‌ترک و افشاری می‌خواندند و می‌نواختند، به این دو دستگاه دشوار نمی‌پرداختند.

راست‌پنجگاهی که محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ‌فر اجرا کردند، حدود ۴۵ دقیقه است و برای آن‌ها که علاقه‌مند به موسیقی و ظرافت‌های خاص آن هستند، بسیار دلپذیر و شنیدنی است، تا آنجا که یکی از دوستداران موسیقی کلاسیک و مخالفان سرسخت موسیقی ایرانی روزی گفت: «این راست‌پنجگاه را در سکوت دلخواه خود و خلوص محض، چنان که تو خواسته بودی شنیدم، مثل یک سرگدشت بود، مثل یک زندگی رنگارنگ بود...».

سال ۱۳۶۵ در سفری به خراسان، چنین پیش آمد که شجریان و من از راه هراز عازم مشهد شویم و قرار بود در گرگان به محمدرضا لطفی و گروهش، که می‌خواستند در مشهد برنامه­یی اجرا کنند بپیوندیم.

از تهران که راه افتادیم، شجریان رانندگی می‌کرد و من در کنارش موسیقی می‌شنیدم. باری پس از طی مقداری از راه و سخن گفتن از هر دری، شجریان نوار تازه­یی را که از مصر خواسته بود و برایش فرستاده بودند، در دستگاه پخش اتومبیل خود گذاشت تا به اتفاق بشنویم. خوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند و پس از قرائت هر آیه، فریاد از مرد و زن بر می‌خاست زیرا که معنای سخن را می‌فهمیدند. شیوه قرائت او ظاهراً به شیوه­ی «الازهر» معروف است. نوار را در سکوت کامل شنیدیم، وقتی تمام شد و دقایقی چند گذشت، شجریان با همان شیوه اما شیرین‌تر و دلنشین‌تر، آیاتی چند خواند. حرکت‌ها، سکون‌ها و تجوید به اندازه­یی زیبا و حیرت‌آور بود که تنها می‌توانم بگویم:  «بی نظیر!»

کنسرت شجریان و گروه لطفی با شکوه بسیار و استقبال فراوان برگزار شد که شرح آن فرصتی دیگر می‌طلبد.

اما شبی که شجریان همراه گروه پایور، کنسرت «شب نیشابور» را بر مزار خیام در هوای آزاد اجرا کردند، جمعیتی مشتاق و هنر دوست بر روس زمین، سکوها، پله‌ها و نیمکت‌ها نشستند. استاد فرامرز پایور بر روی دوازده رباعی خیام، در گوشه‌های مختلف دستگاه شور (که هر یک با درآمدی زیبا آغاز می‌شد) آهنگی تنظیم کرده بود.

معمولاً نوارهایی که به بازار می‌آید یا ‌ترانه‌هایی که از رادیو پخش می‌شود، ساعت‌ها در استودیوهای ضبط برای تهیه­ی آن زحمت می‌کشند و بعضی قسمت‌های آن، گاه چند با تکرار می‌شود تا بهترین حالت ممکن به دست آید. گاه در میان ضبط، لحظه­یی پیش می آید که خواننده ناگزیر است صدای خود را صاف کند یا به علت سرفه قسمتی از آنچه ضبط شده ناچار باید تجدید شود. شجریان «شب نیشابور» رباعیات خیام را از حفظ، هر کدام در جای خود و در گوشه خود، به بهترین حالت و خوش‌ترین صدا، بدون کمترین وقفه، بدون کمترترین سرفه یا صاف‌کردن صدا همه چیز را درست و کاملاً در جای خود خواند. ما همه نفس­هایمان را در سینه حبس کرده بودیم که مبادا کمترین لغزشی یا اشکالی (مثلاً در فراموش کردن یک مصراع، حتی یک کلمه) در برنامه پیش بیاورد. ولی او با قدرتی فوق‌العاده و تسلطی بی‌مانند، از عهده برآمد. درست می‌پنداشتی آنچه می‌خواند در نهان‌خانه سینه و گلویش صاف و صیقلی، شسته و رفته، گرم و شیرین، پیشاپیش ضبط و ادیت شده و پخش می‌شود. این همه، صرفاً به دلیل علاقه و عشق بی‌اندازه­ی او به اصالت کارش بود و همچنین مدیون اخلاق و رفتارش، که هرگز لب به سیگار نزده و هیچ یک از آلودگی‌هایی را که بعضی اهل هنر دارند، ندارد. شجریان برای حفظ صدای و تندرستی‌اش غالباً به کوه می‌رود. در هوای پاک کوهستان، صدای بلندش را به ژرفای دره به بالای ابرها می‌فرستد تا آسمانیان نیز بی‌نصیب نمانند. او بدون‌تردید یکی از تندرست‌ترین و پاک‌ترین هنرمندان این سرزمین است.

هنگامی که استاد نور علی خان برومند درگذشت، شجریان در مراسم خاکسپاری­اش با بغض کامل چند بیت از غزل سعدی «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران» را خواند که نوارش موجود می‌باشد. صدای او در این سوگواری به اندازه­ای حزن‌انگیز و از صمیم قلب برخاسته که بی‌اختیار شنونده را به گریه وامی‌دارد. بعد از آن، برای شادروان بنان و شادروان قوامی و دیگران با ارادت و احترام کامل حق‌گذاری کرد. صاحب نظر و آوازشناس گرامی دکتر حسین عمومی قاضی دادگستری، که احاطه‌ی کامل به جزئیات زیر و بم‌ها و تحریرها در همه‌ی گوشه‌ها و مایه‌ها و دستگاه‌ها دارند و سبک همه‌ی خوانندگان و مکتب آنان را می دانند و شجریان نیز یکی از معتقدان ایشان است و از محضرشان فیض می‌برند و به راهنمایی‌هایشان دل می‌سپارند، عقیده دارند که: «شجریان به خاطر وسعت اطلاعات آوازی و شناخت کامل موسیقی و صدای بسیار در خور و حنجره­ی بسیار متناسب، بدون هیچ‌تردید، بزرگترین خواننده­یی است که ایران تاکنون به خود دیده است.»

وقتی فریدون شهبازیان، آهنگساز هنرمند بر روی شعر «جادوی بی اثر» - که بعدها با عنوان «پر کن پیاله را» مشهور شد - آهنگی در ماهور ساخت و شجریان آن را خواند، از این آهنگ و آواز استقبال فراوانی شد، به طوری که بعضی‌ها در تحسین آن مبالغه می‌کردند و دوستانی می‌گویند ما از بام تا شام آن را می‌شنویم و لذت می‌بریم، ولی شجریان همواره با تواضع می‌گوید باید آن را دوباره بخوانم!

این فرازها، نگاه­های کوتاهی است که من با مرور در ذهن، از خاطره­هایی که با شجریان داشته­ام، در فرصتی فشرده برای مجله گرامی کلک نوشتم. اگر بخواهیم شرح همه کنسرت­هایش را که در آنها شرکت داشته­ام و همه خصوصیاتی ذوقی و هنری­اش را که از نزدیک دیده­ام برشمارم، به قول معروف «مثنوی هفتاد من کاغذ شود!».

شجریان اینک در اوج محبوبیت است و سالن­های سه هزار نفری برای او بسیار کوچک است، او باید در استادیوم­های پنجاه و صد هزار نفری بخواند تا بتواند پاسخی به این همه ندای محبت که از سوی هوا خواهانش نثارش می شود، بدهد.

این‌ها مختصری از مراحل آشنایی و دوستی من با شجریان است، اما باید اعتراف کنم که: دو سه سال است برای شجریان بی‌اندازه دلواپس هستم! من برای شجریان و هنرش بی‌اندازه نگرانم، و بگذار من این نگرانی را آشکارا برای همه بگویم زیرا که شجریان متعلق به همه ملت ایران است. من بیش از دیگران برای شجریان نگرانم زیرا تصور می‌کنم یا یقین دارم که بیش از سایرین دوستش دارم...

با تشکر از وبلاگ معظم شجریانی ها

یکی از سال‌های دهه­ی ۵۰-۴۰ روزی در اداره‌ی رادیو دوست شاعرم، هوشنگ ابتهاج(ه. الف. سایه)، سرپرست واحد تولید موسیقی بود، گفت: «امروز بدیع‌زاده سرزده وارد اتاق شد و با شگفتی و حیرت گفت: در اتاق شورای موسیقی جوانی آمده آواز می‌خواند، صدایش از اینجا تا اینجای پیانوست!» وی با دستش فاصله­ایی را در حدود سه‌-چهار اکتاو نشان داد. ما همه تعجب کردیم و منتظر ماندیم!

لینک صفحه