دلدادگان استاد شجریان

امکان دانلود آسان و بدون دردسر موسیقی ایرانی

چند خطی برای خودم -تفاوت ساختاری تصنیف با ترانه

آن گاه که سخن از ترانه به میان می آید برخی بی درنگ آن را با چکادهای ترانه سرایی جهان چون  باب دیلن و جان لنون و لئونارد کوهن و جیم موریسون و مرسدس سوسا و یک لشکر نام پرآوازه قیاس می کنند و می گویند ترانه ی پارسی پیش چنین ترانه سرایانی جایگاه والایی ندارد. ولی من همین جا می گویم که ترانه ی نوین فارسی در جهشی بی مانند به چنان جایگاهی در ترانه سرایی دست یافته که سزاوار است بسیار بیشتر از این بدان نگریسته و پرداخته شود. ترانه ی نوین پارسی  چون عنکبوتی است که با چشمان بی شمار همه سو را زیر نظر دارد. ولی چون عنکبوت نه تنها دامنه ی دید محدودی ندارد که اتفاقا فراتاریخی هم می نگرد. روی سخن من با جریان ترانه های بازاری و مشتری پسند  مصرفی نیست که  همچون بسیاری چیزهای دیگر از تمدن مصرفی ، تاریخ مصرف دارند و تمام می شوند و باید دورشان ریخت بلکه جریان اصیلی است که با تکیه بر شانه های ادبیات رسمی و بومی و عامیانه و با بهره برداری از ترانه نویسی مدرن جهان مسایل روز انسان را در ایران و در جهان و در کائنات برمی رسد. ترانه ی نوین پارسی بسیار ژرفتر از پیشینیان خود به جهان می نگرد. گاه از یک رابطه ی عاشقانه پلی می زند به رابطه ی انسان با انسان و در اندازه ای فلسفی جهان را با چشمی مسلح به عینک جهان بینی مدرن می نگرد. گاه فراتر از تاریخ پروازی به آینده می کند و تاریخ را پیشتر از وقوع پیشبینی و توصیف می کند. این را نباید از یاد برد که ترانه ی نوین پارسی پیشینه ی چندان غنی ای ندارد. کاری به ترانه های باباطاهر و فائز ندارم که به گمان من شاخه ای اند از ادب کلاسیک پارسی و باید در همان جایگاه بررسی و نگریسته شوند. زیرا هم از لحاظ فرم و هم از لحاظ محتوا در آن راستا قرار می گیرند. پیشینه ی ترانه ی نوین پارسی را حداکثر می توان تا دوران مشروطیت پیش برد و با کمی اغماض نمونه هایی هم از ترانه های محلی و عامیانه را در آن جای داد .همینجا باید یک نکته را اشاره کنم که به گمان من ترانه تفاوتی ساختاری با تصنیف دارد. تکیه ی ترانه بر استفاده از زبان عامیانه است و تکیه ی تصنیف بر کاربرد واژگان ادبی. تصنیف به گمان من به رغم به کارگیری زبان رسمی و ادبی نگاهی بومی و ملی دارد ولی ترانه با وجود استفاده از زبان عامیانه دیدی کلان تر دارد و نگاهی جهانی و بین المللی . با این حساب تصنیف سرایان قدری چون عارف قزوینی و علی اکبر شیدا و ملک الشعرا بهار و رهی معیری و معینی کرمانشاهی و بیژن ترقی و بسیارانی دیگر با آن که برای موسیقی تصنیف سروده اند در رده ی ترانه سرایان قرار نمی گیرند. جایگاه این بزرگان در موسیقی ما بسیار گرامی و محفوظ است و شایسته و بایسته است آثار آنان را نیز در مقوله ی مدرنتری از ادب کلاسیک فارسی بررسی کرد. اما ترانه حسابش جداست. درست است که با چهارپاره سرایی نیمایی کارش را می آغازد اما به سرعت آن را وا می نهد و از آن فراتر می رود. ترانه ادامه ی فرهنگ کوچه است. انباشته است از فرهنگ کوچه و عامیانه. و در همان فرهنگ هم ساختارشکن است و قاعده افزا و گرچه وامدار این زبان و فرهنگ است سنتگرا نیست.هر چند گاهی نیم نگاهی هم به ادب کلاسیک می کند اما وابسته ی آن نیست و از همین روست که گاه وزن و قافیه و عروض را فدای موسیقی می کند و یک قطعه ی منثور موسیقایی می شود. بیهوده نیست که ترانه سرایان نوین ما از پس شاملو پا به میدان می گذارند. می توان گفت ترانه ی نوین فارسی شاخه ای فرعی ولی بسیار محکم و تناور از ادب نیمایی محسوب می شود و سر سلسله - و نه الزاما بهترین  های این گروه- شاید خود نیما و شاملو باشند. هر چند کارهای شاملو در این باب بسیار قابل توجه اند اما باز فاصله است میان سبک روایتمدار شاملو با تصویرسازی های برش خورده ، فضاسازی روایی، بهره برداری از فرهنگ عامه و عامیانه نویسی، حس آمیزی ، روایت شکنی  و جهان نگری با چشم کودک و فرم لابیرنتی و تودرتو  و تنوع مضامین و درونمایه ها از نیهیلیسم تا اروتیسم در آثار شهیار قنبری، تتابع اضافات و تنسیق الصفات متناوب ، استفاده از فرم دایره ای،  استفاده از واژگانی با بار ادبی در ترانه بی آن که توی ذوق بزنند، تلفیق اوزان گوناگون برای توصیف حسی یک حادثه ، فرافکنی مضمون یک نماد و توسیع و پیوند آن با وضعیت سیاسی و تاریخی از منظر چپ ، کشش و کنش و گزینش وسواس گونه و جزئی نگرانه ی واژه در کلیت  یکپارچه ی ترانه در آثار جنتی عطایی ،  استفاده از ساختار کلاسیک شعر پارسی در ترانه هایی با مضامین و واژگان نو و عامیانه ، مضمون گرایی وفراتاریخ نگری و  توصیف احساسی یک موقعیت دراماتیک با واژگانی متناسب با ساختار کلاسیک در آثار سرفراز و  روایت انسان در تاریخ  و اساطیر با دیدی آمیخته به اروتیسم زنانه در آثار زویا زاکاریان و.... ؛  به بیانی دیگر می توان گفت بسیاری از تجربه های شعر نو فارسی در ترانه ی نوین فارسی متمرکز شده اند. اینجاست که تفاوت ها را با تصنیف ها می توان پی برد. به رغم شباهت ها و تداخل های این دو سبک نوشتاری در هم  این دو سبک فرسنگ ها از هم فاصله دارند، انکار موضوع به گمان من انکار حضور خورشید است در نیمروز آفتابی. تصنیف سرایی فارسی وامدار شعر کلاسیک است و سعی و هم خود را مصروف این می کند تا به قول بیژن ترقی به زبان ادبی دست یابد. حال آن که ترانه ی نوین بر آن است تا نادیده ها و کشف ناشده های زبان عامیانه را واکاود و ساختارهای زیبایی شناسانه ی شعر نو فارسی را در این سبک و محدوده استوار کند. می توان گفت تفاوت میان تصنیف سرایی و ترانه سرایی به گونه ای همانند نمایشنامه نویسی به زبان ادبی است و نمایشنامه نویسی به زبان عامیانه. بی غرضانه باید گفت بهترین نمونه های تصنیف سرایی پارسی در قیاس با شعر شاعران کلاسیک ما نمونه هایی بی رمق اند . این را در اثار شاعر بزرگ کلاسیک ما ملک الشعرا بهار می توان بهتر درک کرد. تصنیف مرغ سحر یا ز من نگارم یا ای کبوتر کجا و دماوند و سپید رود و .....؟ حال آن که ترانه ی نوین فارسی به دلیل نداشتن پیشینه ی آنچنانی و با تکیه بر شانه های خویش و تجربه گرا بودنش نمونه هایی آفریده که خود دیگر کلاسیک شده اند و پهلو به پهلوی شعر فارسی پیش می روند. کم نیستند نمونه هایی از این دست. تنها به یک مشت از خروار اکتفا می کنم . فقط در به کارگیری واژگان  و همنشینی شان دقت کنید تا دریابید فاصله ی چندانی ندارند با نمونه های ناب شعر کلاسیک فارسی.

زیر شلاق زمستون بغض تاریخی سنگم

که اسیر این غروب یخی پریده رنگم

( ایرج جنتی عطایی )

سقفی اندازه ی قلب من و تو

واسه لمس تپش دلواپسی

برای شرم لطیف آینه ها

واسه پیچیدن بوی اطلسی.....

ململ ابری دستات پر رحمت مث بارون

ساکت نجیب چشمات پر غربت بیابون

واسه این تن برهنه ناز دست تو لباسه

حس گرم با تو بودن مث رویا ناشناسه.....

( ایرج جنتی عطایی )

سال سقوط عاطفه تا بی نهایت زیر صفر

نهایت معراج ذهن اندیشه ی نفسیر صفر

تو ذهن ماشین های سرد معنای عشق و احتیاج

روی نوار حافظه یعنی یه درد بی علاج

( اردلان سرفراز )

 حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون.....

سوخته حریر دریا.....

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور....

ظهر یک شنبه ی من

جدول نیمه تموم

همه خونه هاش سیاه

روی خونه جغد شوم.....

روز پنشنبه اومد

مثل سقاهک پیر

رو نوکش یه چیکه آب

گفت به من بگیر بگیر.....

تو مث خواب گل سرخی لطیفی مث خواب.....

( شهیار قنبری )

عطش ببازیم به نسیم دریا

غزل برقصیم تا طلوع فردا....

تن حریرت جوی عطر جاری

صدای گرمت حیرت قناری....

تب تو می خواد گل سرخ هیمه...

( زویا زاکاریان)

بس است یا باید باز هم برشمرد تا ترانه ی نوین را چون یک سبک ادبی بسیار فراگیر و پرمخاطب دید و بدان بها داد؟

                                                                          قلمی: مهدی فتوحی

   + علی شربتی ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٥
comment نظرات ()